پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

پارسا و مهرسا

اولین شعر

یک زنبور   کوچولو                             امروز اومد نیشم یک جای صورتم    سوخت                       انگار که اتیشم دو ساعته صورتم                                       &...
10 مهر 1391

بفرمایید چای

بعد از ظهرها که از خواب بیدار میشم  خیلی میل به چایی نوشیدن دارم و تا چای عصرم را ننوشم میل به خوردن چیزی ندارم اول سفارش چای میدم بعد کمی منتظر میمونم که گاهی همراه با تماشا ی تلوزیون میشه بعد یک چیزی که بتونه چای را شیرین کند و قند نباشد پیدا میکنم که بیشتر مواقع نقل بادامی هست ومن تعداد زیادی از نقلها را به همراه مقدار کمی از چایی میل میکنم بعد چای را مینوشم و بعد از تمام شدن چای خیلی راضی به نظر میایم البته این چای  خوردن جز یکی از بازیهای من هم هست یعنی برای عروسکهام و گاهی مامان و بابام هم چای میریزم و بهشان قند تعارف میکنم موقع چای ریختن و نوشیدن چای الکی،من صدای هوششششششششش هم در میارم که انگ...
6 مهر 1391

در ذهن من چه میگذرد؟

نمیدونم به چی فکر میکنم که این خنده روی لبهام نقش بسته اینجا هم دارم میگم اوه ه ه ه کلمه ای که این روزها تا اتفاق هیجان انگیزی میافته من میگم یعنی چه اتفاقی افتاده؟ ...
6 مهر 1391

لباس حمام

یعنی این کی میتونه باشه؟ بله این منم با لباس حمام که دمپایی هم داره اما بدون لباس هم خوبه ،اصلا من اینطوری بیشتر دوست دارم   ...
6 مهر 1391

فعلها به كار ميايند...

چند وقتي ميشه كه ديگه فقط از اسم ها استفاده نميكنم بلكه زبان فارسي من پيشرفت چشمگيري داشته و به قسمت فعل رسيدم بيا    ،    بويو:برو     ،  خور :بخورم يا خورده شده يا يك نفر ديگه خورده (چون هنوز فاعل را ياد نگرفتم همچين مشكلاتي پيش مياد) ،پاشو ، تمو شد    تمام شد (تنها فعل دو سيلابي) ترس   ترسيدم (خدايي هنوز مامانم مونده من معني ترس رو از كجا فهميدم كه حالا فعلش رو بلد شدم) و كلماتي كه من بطور خيلي جالبي اشتباه ميگم عبق  عقب  ، تبسيح     تسبيح    ،و يكي از كلماتي كه امروز گفتم و همه كلي خرسند شدند تبرچه بود كه يع...
30 شهريور 1391

همه دندانهای من

در پایان ١٨ ماهگی ١٦ دندان روی لثه های من به چشم میخورد بماند که بعضی از این دندانها برای روییشان چه به روزگار من در اوردند اینجا همه ١٦ دندان را دارم اما خب نمیشه که همشون تو عکس بیافتند برای مشاهده کامل همشون یک OPG از دندانهام میگیرم! اما کمی قبلترش فقط 12 تا دندان داشتم کمی قبلترش هم 10تا قبلتر قبلش هم 8 تا قبل قبلش هم 6 تا خیلی قبلها 4تا در روزگاران دور 2تا برای اینکه مطمئن باشید اون موقعها فقط 2 تا دندان داشتم یک عکس دیگه هم میگذارم و انگاریک روزهایی که من اصلا یادم نمیاد و فقط تو عکسها و گفته های اطرافیان معلومه من هیچ دندونی نداشتم ! عکسهای زیادی هم از اون دوران موجود است ...
23 شهريور 1391

آماده خواب

با لباس مخصوص هم میشه به استقبال خواب رفت معلوم نیست،آخه خجالت میکشم با لباس خواب بیام جلوی دوربین،این چی پیداست؟  خیلی دارم خجالت میکشم کافی نیست؟ یعنی واقعا اشکال نداره ؟ پس دور هم کمی بخندیم! مامانم گفت با این لباس باید بخوابی ،خنده چیه؟ در اینجا از مامان جون مهربونم تشکر میکنم که قبل از اینکه من بدنیا بیام این لباس را برای من دوختند و انگار میدونستند که چقدر به من میاد! ...
22 شهريور 1391

د در کجاست؟

سوالی که من برای پدر و مادرم ایجاد کردم: ددر کجاست؟ هر وقت سوار ماشین میشیم که بریم بیرون من میگم ددر! این یعنی که مسیر  ددر نیست،مهم مقصد است! محیطهای بسته مثل رستوران که اصلا نمیتوانند جواب سوال باشند چون واقعا خسته کننده هستند وبه خاطر همین من این شکلی میشم کمی عصبانی! اما جواب سوال میتونه این گزینه ها باشه: فضای بیرون رستوران،پارک و تمام جاهایی که من بتوانم بدوم و هرکاری که دوست دارم را انجام دهم تقریبا همین جاها میتونه ددر باشه پاشم برم که ممکن فرصت از دست بره! با من کاری داشتید،من که به گلها دست نزدم! باشد که بیشتر از این به ددر برویم ،به امید آن روزها ...
21 شهريور 1391

نوزده ماهگی

و من ١٩ ماهم تموم شد بدون واکسن ،بدون اندازه گیری قد و وزن در مطب دکتر و بدون خیلی چیزهای دیگه که برای نی نی ها باید رعایت بشه آخه من خیلی بزرگ شدم دیگه به راحتی منظورم را به کمک حرف واشاره به همه میتونم بفهمونم و گاهی اوقات هم مامانم میشه مترجمم در این ماه نشان دادم که کله پاجه خور خوبی هم میتوانم باشم کمی ترسو شدم نسبت به وقتی که کوچکتر بودم شاید کمی محتاطتر اسم تمام افرادی رو که زیاد میبینمشون رو هم بلدم خاله   فا            عمو        عم            عمه  عمه  ...
16 شهريور 1391